سلام
خوبين
حرفي ندارم بزنم
خوب آپه ديگه
آهان
تو اين اپم از شما 2 چيز ميخوام
اينكه شخصيته عروسك ساز وعروسك ها رو مشخص كنين
منظورم اينه كه فكر ميكنين اين 2 تا چه كساين تو جامعه ؟
يا هر جاي ديگه
به هر كسي كه فكر ميكنين بيشتر شبيه
يادتون نره ها
خوب ؟
ايول به ول همه تون
كاري باري
B B
The sun sets at last, sliding slowly and silently down
'Low the horizon in the west, where a small house lies...
The puppet-man is ending his workday, as the starlight peak through
the clouds
He's worked all day and says goodnight to his dolls before he close
the door
He lives alone in this house, and it's his home and a way of living
Though he thought he knew all the secrets of his house, there's
more...
'Cause tonight the puppets are roaming the room
In spite of being creatures of iron and wood
They live as well as you and I
Though driven by other forces inside
And tonight the creator's biggest pride
Will make his way through the door and charge to take the
puppet-man's life
Now the doll runs through the living-room
And he's hiding in the dimly faded gloom
Now he's approaching the bed
And won't leave until the body is dead
But the creator awakes before the doll can fulfill the task
And he's paralyzed in amazement as he sees his hand-made mask
Of the horrifying devil he made Once so many years ago
And he cannot even scream as the knife Rips through his throat
He'll never again be put back on that shelf
Kill the flesh! Kill the flesh! screaming to himself
The doll is standing above the puppet-maker's corpse
The devil-mask covered in blood and gore
Silently standing, looking down
With the dripping knife still in his hand
Now he turns and he sees the door
He's tasted blood and is thirsty for more
The rain is cleansing his mask as he runs through the night alone
He's shaking in tension as he's heading for the town
'Cause tonight... the puppets are killing in town
And the villagers are lying in bloodstained nighting-gowns
And now as they all have become alive
They are immortal and cannot die
And tonight the creator's biggest pride
Will run into the world and try to take mortal men's life
He's hunting at night. Watch out for open windows
He's hunting at night. Perhaps you should stay inside?
He's hunting at night
بزرگترین افتخار خالق
خورشید غروب می کند , آهسته می لغزد و خاموش به پایین می رود
افق را در غرب به آتش می کشد , جایی که یک خانه کوچک قرار دارد
عروسک ساز کار روزانه اش را به پایان می برد, وقتی که نور ستارگان از
میان ابرها سر بر می آورند
تمام روز را کار می کند و هر شب قبل از بستن در به عروسک هایش شب بخیر می گوید
در خانه اش تنها زندگی می کند , خانه ایی که در آن نوعی دیگر از زندگی
گرچه او فکر می کرد همه اسرار خانه اش را می داند اما در خانه اش اسرار
دیگری نیز بود....
زیرا که امشب....عروسک ها بر روی زمین قدم می گذارند
از خشم اینکه از آهن و چوب ساخته شده اند
آنها مانند من و تو زندگی می کنند
با نیروی دیگری که درونشان است
و امشب بزرگترین افتخار خالق از جایش برمی خیزد
و از در بیرون می رود تا جان مرد عروسک ساز را بگیرد
عروسک به اتاق خواب خالقش رسیده
و در میان تاریکی ایی پنهان است
حالا او به سمت تخت خواب می رود
و آنجا را ترک نخواهد کرد مگر اینکه آن مرد مرده باشد
اما قبل از اینکه عروسک تصمیمش را عملی کند , خالق برمی خیزد
و هنگامی که صورت دست ساز خود را می بیند, از ترس فلج می شود
از وحشت شیطانی که خود او سالها پیش ساخته بود
و او حتی نمی تواند فریاد بکشد هنگامی که خنجر گلویش را می شکافد
او دیگر هرگز لباس کارش را بر تن نخواهد کرد
عروسک بر سر خود فریاد می کشد : "جانش را بگیر , انسان را بکش!"
و حال او بر سر جنازه مرد عروسک ساز ایستاده است
صورتش را خون و لخته هایش پوشانده است
آرام ایستاده , به پایین نگاه می کند
و خنجر هنوز در دستانش است , خنجری که از آن قطره های خون می چکد
رویش را می برمی گرداند و در را می بیند
او طعم خون را چشیده و حال عطشی برای بیشتر دارد
باران صورتش را می شورد هنگامی که در میان شب می دود
از شهوت خون بر خود می لرزد هنگامی که به سمت شهر می رود
زیرا که امشب....عروسک ها در شهر خون به پا می کنند
(چون) اهالی روستای عروسک ها در میان لباسخواب های خون آلود برای همیشه خوابیده اند
حالا تمام عروسک ها زنده می شوند
آنها جاودانند و نمی توانند بمیرند
و امشب بزرگترین افتخار خالق
به میان دنیا خواهد دوید و جان تمام انسان های زمین را خواهد گرفت
او در شب شکار می کند , مراقب پنجره های باز باش
او در شب شکار می کند , شاید بهتر است در خانه بمانی
او شب ها شکار می کند....

سلام
خوبین
خیلی دنیای کثیفیه نه ؟
حالم دیگه داره بهم میخوره
هم از آدماش هم از خودش
دیگه به هیچ چیز نمی شه دل خوش کرد
تف به این روزگار .
ستم دیده هرگز فراموش نمی کند
The noose around my neck cinched in tight unmercifully
طناب دور گردنم , بی رحمانه تنگ می شود
The tighter that it gets enables only my eyes to see
آنقدر تنگ که تنها بتوانم چشمانم را باز نگه دارم تا
Truth through all the dust, twisted lies, which you decree
از میان غبارها و دروغ های بزرگ دستوراتت , حقیقت را ببینم
System unjust, you will never bend my knees
(ای) نظام بی عدالت , هرگز مرا به زانو در نخواهی آورد
The broken and the blessed both sides try to preach to me
بیچاره ها و صاحبان نعمت ,هر دو طرف می خواهند مرا موعظه کنند
Social unrest, who labeled me the enemy
آشوبگر جامعه , بر من ننگ دشمنی زدید
In pieces shall we rest, for those who choose not to believe
کسی که نمی خواهی باور کنی , ما هنگامی آرام می گیریم که تکه تکه شده
باشیم
So put me to the test, who wrote those pages of history?
می توانی امتحان کنی , آن صفحات تاریخ را چه کسی نوشت؟
I cannot breath, you watch the pain suffocating me
نمی توانم نفس بکشم , زجر کشیدن من را تماشا می کنی
I cannot breath, you watch me bleed suffocating me
نمی توانم نفس بکشم , خفه شدن من را تماشا می کنی
Can't break away my heart still beats unsevered
نمی توانم جایم را خالی کنم , قلبم هنوز می تپد گرچه سست
My soul be saved amen condemned forever
روح تا ابد محکومم در پناه باشد , آمین
I've been awakened can't be mistaken
چشمانم (رو به حقیقت) باز شده است , نمی توانم در اشتباه باشم
The lessons beseech you break free from the noose
آموختنی ها از تو می خواهند که خود را (به هر قیمتی) از بند این طناب
رها کنی
The noose around my neck cinched in tight relentlessly
طناب دور گردنم , بی رحمانه تنگ تر می شود
The tighter that it gets, my heart still beats but I can't breath
آنقدر تنگ که تنها قلبم می تپد و نمی توانم نفس بکشم
In pieces shall we rest, for those who chose not to believe
کسانی که نمی خواهید باور کنید , باشد که پس از تکه تکه شدن آرام
بگیریم
Liberty in death, after all is said you won't break me
آزادی در انتخاب مرگ , با تمام آنچه گفته شد نمی توانی من را بشکنی
Subject to another threat, living without regrets
با چیز دیگری مرا بترسانید , من بدون شرمندگی و پشیمانی زندگی می کنم
Pay the price with my death, the persecuted won't forget
تقاصش را با مرگم می دهم , کسی که آزار دیده (ظلم را) هرگز فراموش
نخواهد کرد

سين لام الف ميم
خيييييييييييلي عصبانيم
خيلي خيلي
خيلي بيشتر از خيلي
یکی از بهترین دوستام مي خواد امشب خود كشي كنه
هر چند تا الان ممكنه كار از كار گذشته باشه
هر چي بهش زنگ ميزنم و اس ميدم جواب نميده
تنها كاري كه ميتونستم بكنم اين بود كه بيام پشت سيستم و خودمو خالي كنم
به نظر من بهترين خاصيت نت همينه
اين آخرين اسش بود
This game will be done 2 night
to night 4 ever dark,4 ever mute
sixteen years pain,but no more pain tonight ...
bye dear,u are a good friend
I,M OVER,
death is my pain killer
ديگه نميدونم چي بگم
ولي اين آپ رو با تمااااااااااااااااااااااااااااااااااام وجودم بهش تقديم ميكنم
همين
I know you think that I shouldn't still love you
I'll tell you that
But if I didn't say it
Well, I'd still have felt it
؟Where's the sense in that
I promise I'm not trying to make your life harder
Or return to where we were
Well I will go down with this ship
And I won't put my hands up and surrender
There will be no white flag above my door
I'm in love and always will be
I know I left too much mess
And destruction to come back again
And I caused but nothing but trouble
I understand if you can't talk to me again
And if you live by the rules of "It's over"
Then I'm sure that that makes sense
And when we meet
As I'm sure we will
All that was then
Will be there still
I'll let it pass
And hold my tongue
And you will think
That I've moved on
ميدانم که فکر ميکني هنوز بايد دوستت داشته باشم
اين را به تو خواهم گفت
اما اگر اين را نميگفتم
باز هم اين راحس ميکردم
منطق در کجاي (اين موضوع)قرار دارد؟
قول ميدهم که سعي در مشکلتر کردن زندگي تو ندارم
و يا سعي در بازگشت به جايي که در آن بوديم
بسيار خوب.با اين کشتي به راه خواهم افتاد
و دستهايم را بالا برده تسليم نخواهم شد
روي سردر خانه ام پرچم سفيد نخواهد بود
من عاشقم و همواره عاشق خواهم ماند
ميدانم که آشفتگي هاي زيادي به جا گذاشتم
و تخريب.تاحدي که قادر به بازگشت نباشم
و باعث هيچ چيز نبودم جز رنج و زحمت
اگر قادر نباشي دوباره با من حرف بزني اين را درک خواهم کرد
واگر با قانون"به پايان رسيد"زندگي کني
و مطمئن هستم که اين منطقيست
و زماني که ما يکديگر را ملاقات کنيم
که اطمينان دارم ملاقات خواهيم کرد
تمام چيزهايي که قبلا وجود داشت
همچنان همانجا باقي خواهد ماند
اجازه خواهم داد که بگذرد
و جلوي زبانم را خواهم گرفت
و تو تصور خواهي کرد
که من به راهم ادامه داده ام...

سلام
خوبين ؟
خوب خدا رو شكر
با درس و مشق چه طورين ؟
دهن ما رو كه سرويس كرده
امروز يه آف خوشگل از نيلوفر خانوم واسم اومد كه خودم خيييلي دوسش دارم گفتم بزارم شما هم بخونيدش
راستي اين عكسه هم فكر نكنم زياد ربطي داشته باشه به موضوع ولي فكر كنيد تو سبد پشت سرش سي ديه . نمي دونم يه جوري ربطش بديد ديگه
بريد بخونيدش
تا بعد
ميگ ميگ
پسري يه دختري رو خيلي دوست داشت که توي يه سي دي فروشي کار ميکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هيچي نگفت. هر روز به اون فروشگاه ميرفت و يک سي دي مي خريد فقط بخاطر صحبت کردن با اون... بعد از يک ماه پسرک مرد... وقتي دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد... دخترک ديد که تمامي سي دي ها باز نشده... دخترک گريه کرد و گريه کرد تا مرد... ميدوني چرا گريه ميکرد؟ چون تمام نامه هاي عاشقانه اش رو توي جعبه سي دي ميگذاشت و به پسرک ميداد ...

سلام خوبين . چه خبرا ؟
امروز يه جورايي خوجحالم چون هم روزه تولدمه و هم اومدم خونه . خدايش خونه خود آدم خيلي حال ميده . خوب ديگه سرتونو درد نميارم بريد با آپ حال كنيد .
Yo, yo, forfeit the game
Before somebody elseبازي را ترک کن قبل از اينکه کسان ديگري
تو را از چارچوب خارج کرده ونامت را ننگين و شرمسار کنند
صورتت را بپوشان.نميتواني مسير را ادامه بدهي
گامها بسيار سريع هستند..تو به آخر(مقصد )نخواهي رسيد
طرز نگاهم به تو را دوست داري
درحاليکه لذت ميبري مرا به درون چيزهاي وحشتناکي فرو ميبري
اگر تسليم بشوم خواهي برد
زندگي و غرورم شکسته است
دوست داري که تصور کني که هرگز اشتباه نخواهي کرد
دوست داري مانند شخص مهم رفتار کني
ميخواهي کسي مانند تو رنج بکشد
ميخواهي چيزهايي را که تجربه کرده اي با ديگران قسمت کني
چيزهايي را که فراگرفته اي زندگي خواهي کرد
چيزهايي را که گفتم انجام خواهم داد دوست داري
رنج دادن به خودم فقط براي اينکه به سوي تو بازگردم
اگر تسليم بشوم خواهي برد

سلام با مخلفات
پروفایلم فعاله
11/22/2009 - 12/21/2009
10/23/2009 - 11/21/2009
9/23/2009 - 10/22/2009
8/23/2009 - 9/22/2009
7/23/2009 - 8/22/2009
6/22/2009 - 7/22/2009
5/22/2009 - 6/21/2009
4/21/2009 - 5/21/2009